بيست و سه سال

(رسالت)

 

 

علي دشتي

 

ويرايش: دکتر عليرضا ثمري

 

نشر نيما

Nima Verlag

 

بيست و سه سال

نويسنده: علي دشتي

ويراستار و طراح جلد: دکتر عليرضا ثمري

نشر نيما – اِسِن آلمان

ژانويه 2003

ISBN: 3 – 935249-93-X

 

 

Nima Verlag:   Lindenallee 75

                           45127 Essen – Germany

                 Tel:   0049-(0)201-20868

                 Fax:   0049-(0)201-20869

                             www.nimabook.com

                             nimabook@gmx.de

 

فهرست (بر روي بخش مورد نظر کليک کنيد)

پيشگفتار

محمد

تولّد قهرمان

كودكي

رسالت

بعثت

پس از بعثت

دين اسلام

محيط پيدايش اسلام

معجزه

معجزة قرآن

محمد بشر است

سياست

هجرت

شخصيت تازة محمد

ايجاد اقتصاد سالم

جهش بسوي قدرت

نبوت

زن در اسلام

زن و پيغمبر

متافيزيك

خدا در قرآن

پس از محمد

خلافت

سوداي غنيمت

خلاصه


پيشگفتار

 

شادروان علي دشتي يکي از بزرگان عرصة خِرَد و انديشه, و در زمرة نامي ترين سياستمداران, نويسندگان و محقّقان دوران معاصر کشورمان بوده, از وي آثار گرانبها و ارزشمند فراواني برجاي مانده است. آنچه در تمامي آثار وي مشهود است, احساسات و عواطف پاک و سرشار از محبّت انساني است که با مهرورزي فراوان, مي کوشد تا گرد و غبارِ خرافات و اوهام را نه با خشونت, که با آرامي و رأفت از چهرة انسانها بِزُدايد. وي در پيکار خود عليه تعصّبات و خرافات, با آرامش و متانتي شگرف که از خصوصيات اخلاقي وي بشمار ميرفت, تنها شواهد و دلايل مستحکم خود را ارائه نموده و در تمامي اين مباحثات, همواره از مخالفان با کمال احترام نام برده و هرگز در جملات او اهانتي به فرد يا گروهي مشاهده نمي شود.

هنگام مطالعة نوشته هاي او پيرامون آثار و شخصيت شاعران پرآوازة ايران زمين, در کتابهائي چون «نقشي از حافظ», «قلمرو سعدي», و «سيري در ديوان عاشقانه ترين غزليات ادب فارسي, شمس» آرامش و عشقي لذت بخش در خواننده ايجاد مي شود؛ و هنگام مطالعة نوشته هاي او پيرامون شخصيتهاي سياسي بزرگ ايران, در کتابي چون «پنجاه و پنج» خواننده با صداقتي غير قابل ترديد مواجه شده و گويا خود را با شخصيتهاي کتاب همراه و هم گام مي يابد؛ ولي فراتر از اين کتابها, هنگام مطالعة کتاب «بيست و سه سال», که به حق شاهکار هميشه جاودان اين نويسندة بزرگ مي باشد, اوج انديشه و بزرگواري و صداقت را در تک تک کلمات نويسنده ديده و شگفت زده مي شويم که نويسندة توانمند, در عين اينکه بنيان و ريشة طرز فکر مورد بررسي را با دلايل قطعي و مستحکم به زير سؤال برده, سُست مي کند و اوج ناراستي و نادرستي را در گوشه گوشة اين پندارها نشان داده و تار و پود بهم تنيده شدة اين نمدِ پوسيده را از هم مي شکافد, همواره از بنيانگزاران آن با احترام ياد کرده و هرگز از محور ادب خارج نمي گردد.

هدف او تنها روشنگري است و مي خواهد حقيقت را آشکار نمايد. او بخوبي آگاه است که قضاوت وظيفة او نيست و لذا در همه حال, قضاوت را به خود خواننده واگذارده است. خواننده مي تواند با مطالب و استدلالات غيرمغرضانة اين کتاب واقع بينانه و بدون تعصّب برخورد نموده و ضمن پي بردن به بسياري واقعيات, به جستجوي بيشتر مشتاق شود, و يا مي تواند به پيروي از احساسات و اعتقاداتِ گذشتة خود, استدلالات کاملاً منطقي و عقلاني اين کتاب را ناديده گرفته و به يکباره از آنها روي گردانده, بي اختيار عنان عقل خويش را بدست امواج سهمگين اعتقادات, احساسات, و پندارهاي خرافي گذشته سپارد.

آنچه مهّم است اينست که دلايل و شواهد ارائه شده در اين کتاب که همگي از بطن خودِ اسلام و قرآن استخراج شده اند, چنان محکم, منصفانه و بديهي اند که خوانندة مشتاقِ حقيقت را راهي جز تسليم و بازنگري در انديشه هاي گذشتة خويش باقي نمي ماند. تصميم گيري پس از آن با خود خواننده است, انکار عقل سليم و فروغلطيدن به پندارهاي موهوم و موروثي و آداب و سنن گذشته, و يا آزاد سازي سيمرغ بلندپرواز عقل از کهنه قفسِ خرافات و جهل و پرواز دادن آن تا قلّه هاي سر به فلک کشيدة حقيقت, آزادي و انسانيت. در همين راستا, شادروان علي دشتي به صراحت و بي پروا در مورد کتاب معروف خود تحت عنوان «پنجاه و پنج» اظهار ميکند که:

«غم اينم نيست که اين مجموعه تا چه حد مطبوع طبع خوانندگان باشد, ولي ميتوان به آنها اطمينان داد که از راه و رسم راستي و مرّوت انحرافي صورت نگرفته است»

و در دنبالة آن جمله اي از «روسو» ذکر مي نمايد که:

«آزادي در هرحال و هر وضع, ملک حقيقي انسان است,

کافيست شخص خود را بنده ندانسته و اسير افکار و عقايد ديگران نشود».

شخصيّت واقعي محمّد, بنيانگزار اسلام, و همچنين تاريخ صدر اسلام همواره در هاله اي از ابهامات, خرافات, داستانسرائي ها و گزافه گوئي ها مخفي بوده و اگرچه تاکنون صدها و هزاران کتاب در اين مورد نگاشته شده, به ندرت مي توان کتابي يافت که صادقانه و واقع بينانه به شرح وقايع و اتفاقات پرداخته و از هجوم طوفان سهمگين خرافات, تحريفات, و احياناً فريبکاري ها و غرض ورزي ها در امان مانده باشد. در همين زمينه در نوشته هاي شادروان علي دشتي مي خوانيم:

«هزارها کتاب درباره زندگي و حوادث بيست و سه ساله ظهور و افول او (محمّد) و همه کردارها و گفتارهاي اين مرد فوق العاده نوشته شده است و تحقيقاً از او بيش از تمام رجال تاريخي قبل از او اسناد و مدارک و قوانين در دسترس محققان و پژوهندگان قرار گرفته است, معذالک هنوز کتاب روشن و خِرَدپسندي دربارة وي (محمّد) نوشته نشده است که سيماي او را عاري از گرد و غبار و اغراض و پندارها و تعصّبات نشان دهد».

سپس ضمن اشاره به اوج خرافه پرستي و عقايد نادرستي که در جامعة کنوني ايران مشاهده مي شود, و با پيش بيني انعکاسي که مطالب اين کتاب در ميان اين جامعه برپا خواهد کرد, مي نويسد:

«... نه, من نه در خود چنين شکيب را سراغ دارم و نه آن همّت را که با امواج کوه پيکر و مقاومت ناپذير خرافات به ستيزه برخيزم... راست و صريح تر گويم,... تحت تأثير عقيده, خِرَد و ادراک آدمي از کار مي اُفتد. چنانکه مي دانيم, عقايدي از طفوليت به شخص تلقين شده و زمينه انديشه هاي او قرار مي گيرد و آنوقت مي خواهد همة حقايق را به آن معتقدات تلقيني که هيچ مصدر عقلائي ندارند منطبق سازد...».

***

به راستي محمّد که بود؟ چه خصوصياتي داشت؟ چه ويژگيهاي مثبت و احياناً منفي در شخصيت او يافت مي شد؟ آيا او همان مردي است که در مکّه با آرامش و مهرباني و متانت موعظه ميکرد, مردم را به خوبيها فرا مي خواند, و به پيروان ساير اديان احترام فراوان مي گذاشت؛ و يا همان فرمانده اي است که در مدينه فقط در يک روز فرمان گردن زدن و قتل عام بيش از هفتصد مردِ يهودي ساکن آن شهر را داده, اموال و زنان و دختران آنها را بين خود و ديگر مسلمانان تقسيم نمود؟ آيا او همان مردي است که در آغاز جواني با زني سالها مسن تر از خود ازدواج کرده و ساليان دراز با او وفادارانه زيست, و يا همان مردي است که در سالهاي آخر عمر, دهها زن و دختر جوان و زيباروي در حرمسراي خود داشته و مرتباً به تعداد آنان مي افزود و صدها آيه و حديث در توجيه آن ذکر مي کرد؟ راستي, کداميک از رواياتي که در مورد او گفته اند و شنيده ايم منطبق با واقعيت و کداميک خلاف حقيقت و مخالف متون اسلامي و قرآن است؟ ما که داستانها از قدرت اعجاز فرزندان و فرزندزادگان و نوادگان محمّد, از هر امام و امامزادة مجهول النسب,و حتي اقوام و خويشاوندان آنها شنيده ايم, آيا مي دانيم که خودِ محمّد واقعاً  هرگز معجزه اي نداشته و خودِ او بيش از بيست بار در آيات قرآن بر اين مورد تأکيد کرده است؟

در مورد کتاب قرآن چه مي دانيم؟ آيا واقعاً اين کتاب معجزة محمّد, يا آنگونه که گفته اند, معجزه اي جاويد است؟ آيا واقعاً از نظر فصاحت و بلاغت بي مانند است؟ آيا واقعاً اگر جنّ و انس جمع شوند نخواهند توانست حتي آيه اي مانند آيه هاي آن بياورند؟ از اينگونه سخنان بسيار شنيده ايم و اکنون بد نيست کمي هم با نظر محّققاني که به بررسي قرآن از نظر فصاحت و بلاغت پرداخته و معتقدند اشکالات و ايرادات فراوان لغوي, معنايي, صرف و نحوي, تاريخي, علمي و... در آن يافته اند آشنا شويم.

با تاريخ صدر اسلام چقدر آشنائي داريم؟ اسلام در آغاز چگونه ظاهر شد؟ چگونه رشد کرد؟ چه تفاوتي بين سالهاي اول اسلام در مکه و سالهاي بعد از هجرت به مدينه وجود داشت؟ مسلمانان فقيري که تازه از مکه به مدينه مهاجرت نموده بودند, از چه راهي مخارج زندگي خود را تأمين مي نمودند؟ رفتار مسلمانان با ساير اقوام و قبيله هاي شبه جزيره عربستان در زمان محمّد چگونه بود؟ تفاوت عمدة بين سوره هاي مکي و مدني چيست؟ شخصيت محمّد در اين دو زمان چه تفاوتهايي را نشان مي دهد؟ بنيانگزار اسلام را کدام بايد دانست, آن پيغمبر رئوف مکّي يا آن فرماندة جبار مدني؟

شادروان «علي دشتي» در کتاب «بيست و سه سال» با استناد به بسياري از آيات قرآن و احاديث و روايات متون اسلامي, و همچنين با نگرش بر تاريخ صدر اسلام به تمامي اين پرسشها و بسياري پرسشهاي ديگر پاسخهايي بسيار شايسته مي دهد.

کتاب «بيست و سه سال» با بيانِ بسيار شيوا و روان و با سادگيِ بسيار دلپذير, و در عين حال, با اسناد و شواهدِ بسيار محکم و غير قابل انکار, علاوه برآنکه دانش و احاطة همه جانبة نويسنده اش را به قرآن, اسلام, تاريخ, فقه, و متون اسلامي مي رساند, پرده از بسياري حقايق برداشته و واقعيتهاي بسياري را بر خواننده مکشوف و وي را شگفت زده مي نمايد. مقابلة آيات مختلف قرآن با يکديگر و ذکر شأن نزول اين آيات, بررسي سيرة بنيانگزار اسلام و سخنان و عملکرد او در مقاطع مختلف زماني بويژه قبل و بعد از هجرت از مکه به مدينه, و همچنين مقايسة مطالب قرآن و احاديث نبوي با تاريخ و علم, که به شيوه اي بسيار عالمانه صورت گرفته, روشنگر بسياري از حقايق براي جويندگان حقيقت است.

گفته هاي زير از شادروان علي دشتي در مورد زمينه هاي نگارش اين کتاب, به خوبي صداقت و لطافت روح, و در عين حال عزم جزم وي را در مقابله با خرافات و اوهام به تصوير مي کشد:

«من از کودکي در کربلا و در خانواده اي بسيار متعصّب با خُشکي ها و ناداني ها و زير فشارها بزرگ شده ام و دنياي منجمد قشريون را به همه وجودم لمس کرده ام و مي دانم که تعصّب چه بلائي است و وظيفة خود مي دانم که آنچه در توان دارم با اين بلا بجنگم...»

اگرچه پيش از اين کتاب, کتابهاي متعدّد ديگري نيز در زمينة روشنگري ديني و بيان حقايق ناگفتة اسلام و بزرگان آن به رشتة تحرير درآمده بود,(مانند «مکتوبات ميرزا فتحعلي آخوندزاده», «سياحتنامة ابراهيم بيگ» اثر زين العابدين مراغه اي, «روياي صادقه» اثر سيد جمال الدين اصفهاني, «سه مکتوب» اثر جاودان ميرزا آقاخان کرماني که تقريباً تمام آنها بدون نام نويسنده و ناشر و بصورت مخفيانه توزيع شده و همواره چاپ و مطالعة آنها ممنوع بوده), ولي کتاب «بيست و سه سال» در اين ميان ويژگيهاي خاصّ خود را داشته و جايگاه ويژه اي را به خود اختصاص داده است.

بديهي است که پس زدن پرده هاي خرافات و هاله هاي ابهامي که طي قرنها, چهرة واقعي اسلام و بزرگان آن را پوشانيده, بر فريبکاراني که در ظاهر پيشوايان دين, و در باطن دکانداران دين بوده و در پسِ اين پرده ها, چهرة حقيقي خود را پنهان کرده اند, بسيار گران مي افتد. رياکاراني که هرگونه خواسته اند پيرامون شخصيتهاي اسلامي به نفع خود داستانسرائي نموده و براي اغفال و بهره کشي هرچه بيشتر از عوام, خرافه پرستي و گزافه گوئي را ترويج داده, آنها را جايگزين حقايق نموده و خود را بعنوان يگانه متوّليان دين و اولياء عوام وانموده اند.

با سوابق دردناک و شرم آوري که از خشونتها و دژخوئي هاي دکانداران دين و مزدوران آنها در برخورد با اينگونه روشنگري ها سراغ داريم و صدها نمونه از آن چون لکّه هاي ننگين در جاي جاي تاريخ سرزمينمان ديده مي شود, طبيعي است که کتاب «بيست و سه سال» نيز مانند بسياري ديگر از کتابهاي روشنگري قبل از خود, در ابتدا بدون نام نويسنده و انتشارات منتشر شده و بصورت مخفيانه توزيع مي شد. بااينحال پس از مدّت کوتاهي مورد استقبال گروههاي زيادي از مردم قرار گرفته و هياهو و جنجال دين فروشان و فرياد «وا اسلاما»ي آنان را به آسمان بلند نمود. باز هم تکفيرها و دشنام ها و تهديدهاي ايشان آغاز شد و نه تنها به دنبال نويسنده و ناشر اين کتاب, که بدنبال خوانندگان آن نيز مي گشتند تا آنها را نيز به سرنوشت غم انگيزي چون سرنوشت شادروان احمد کسروي و ديگران دچار سازند. حتي افراد متعددي را نيز در دوران پس از انقلاب اسلامي در ايران به عنوان نويسندة احتمالي اين کتاب بازداشت کرده و براي گرفتن اقرار, تحت شکنجه قرار دادند.

بسيار کوشيدند تا اين فرياد را نيز در گلو خفه کنند, اما اگرچه انديشمند را توان کُشت, ولي انديشه را هرگز. انديشه را بايد با انديشه پاسخ داد, پاسخ کلام, کلام است. هرآنکس که انديشه را با دشنام و دشنه و طرد و تکفير و سانسور و مشت و لگد و خنجر و قداره و گلوله پاسخ مي دهد, آشکارا مي گويد که پاسخي ندارم, و آنچه دارم انديشمندانه نيست, تاب تحمّل مخالفت ندارم, ورشکسته ام, ناتوانم, ذليلم, و... و از هرگونه انتقاد مي هراسم و برخود مي لرزم.

آنچه مرا به ويرايش ادبی و نگارش مقدمه برای اين اثر بي نظير واداشت, احساس مسئوليتي بس سنگين در مقابل غم و درد و ماتم و رنج و عذاب هموطنانم در داخل و خارج ايران, در مقابل تحقير و تکفيري که جهانيان امروز به ايران و ايراني روا مي دارند, و در مقابل عظمت گذشتة ناگذشته, که هميشه جاودان ايران بزرگ است که امروزه ناآگاهي و جهالت ما وارثان اين سرزمين کهن, ميرود تا خاطرة آن را نيز از اذهان جهانيان و حتي خودمان پاک گرداند. فاجعه ايست بس دردناک که هم اکنون, سرزميني با کهن ترين و ريشه دارترين فرهنگ جهان, سرزميني که مهد تمدّن و فرهنگ و آزادي جهان بوده و به جرأت ميتوان گفت بيشترين و بزرگترين سهم را در بنيانگزاري تمدن انساني برروي کرة زمين داشته و تا قبل از حملة اعراب در يکهزار و سيصد و پنجاه سال پيش, همواره توانمندترين و مترقي ترين سرزمين ها بوده, امروزه بعنوان تنها کشور جهان که مردمان آن صغير و سفيه و محتاج ولي و قيم مي باشند, معرفي مي گردد. عمده ترين سبب اين فاجعه, نه ظلم و جهل حاکمان و سردمداران و يا توطئة دشمنان خارجي, که جهل و ناآگاهي خود ماست, چرا که خوب و بد همواره بوده و هستند, ولي ما چرا بايد بدها و بدترين ها را انتخاب مي کرديم؟ ما چرا بايد به يکباره خِرد و انديشه را ناديده گرفته, به وعده هاي پوچ و واهي گروهي گردن مي نهاديم که به حق, رسواترين و بدنام ترين جماعت تاريخ ايران زمين بوده و حتي بررسي اجمالي عملکرد بيش از هزار سالة آنان, مو بر اندام هر خردمندي راست مي گرداند؟

آنچه کرده ايم, درست يا نادرست, گذشته است, آينده نيز جز رويا و سرابي بيش نيست و ما تنها در زمان حال زندگي مي کنيم و بر ماست که امروز را دريابيم. بر ماست که خارج از هرچارچوب و بايد و نبايدي, تنها به آنچه هست, بخردانه بينديشيم. سالها فريب صدها ايدئولوژي را خورده ايم و ديگر بس است, اکنون بايد جهان را آنگونه که «هست» ببينيم, نه آنگونه که برخي مي پندارند «بايد باشد». خوب و بد آنست که هست و ثمرش را در بوتة آزمايش ديده ايم, نه آنچه پدران ما و پدرانِ پدرانِ ما و نياکان ايشان پنداشته اند و به ما نيز امرونهي کرده اند. ديگر دوران «ايدئولوژي» ها سرآمده و به يک «جهان بيني» انديشمندانه, واقع بينانه و بدور از هرگونه پيشداوري و تفکرّات بسته و محدود به چارچوب ها نياز داريم. نگاه به جهان امروز از داخل تونل هر ايدئولوژي, تنها ثمري که به بار خواهد آورد, وضعيتي مشابه وضعيت قرون وسطي در اروپا, جوامع کمونيستي و فاشيستي در قرن حاضر, جمهوري اسلامي در ايران, و حکومت طالبان در افغانستان خواهد بود.

تنها چارة رفع مشکلات امروزي جامعة ايران, تلاش مستمر در جهت گسترش خردانديشي و پرورش انديشه, و خارج شدن از کنترل هرنوع ايدئولوژي, طرز تفّکر, و اعتقادي است که بنابر گفتة شادروان علي دشتي, بدون آنکه مصدر عقلائي داشته باشند, از طفوليت به شخص تلقين شده و در زمينة انديشه هاي وي قرار گرفته اند.

 

                                                                                       دکتر عليرضا ثمري

                                                                      ژانويه 2003


 

محمـّد


 

1- تولّد قهرمان

2- كودكي

3- رسالت

4- بعثت

5- پس از بعثت

 

تولّد قهرمان

 

 

رهي جزكعبه و بتخانـه مي‌پـويـم كـه مـي‌بينـم

گروهي بت‌پرست اينجا و مشتي خود پرست آنجا

 

سال 570 ميلادي كودكي از آمنه بنت(= دختر) وهب در مكه چشم به زندگي گشود و او را محمد ناميدند. اين نوزاد پس از مرگ پدر خود عبدالله‌بن عبدالمطلب به دنيا آمد و در پنج سالگي مادر خود را از دست داد و پس از اندكي جّد توانا و كريمش كه يگانه حامي و نگهبان وي بود به جهان ديگر شتافت. اين طفل كه عموهاي متعدد و نسبتاً متمكن داشت، تحت سرپرستي يكي از فقيرترين، ولي جوانمردترين آن‌ها قرار گرفت، سرگذشت حيرتزا و شگفت‌انگيزي دارد، كه شايد در تاريخ مردان خود ساخته و حادثه‌آفرين جهان بي‌مانند باشد.

هزارها كتاب در باره زندگي و حوادث بيست و سه ساله، ظهور و افول او و همه كردارها و گفتارهاي اين مرد فوق‌العاده نوشته شده است و تحقيقاً از او بيش از تمام رجال تاريخي قبل از او اسناد و مدارك و قوانين در دسترس محققان و پژوهندگان قرار گرفته است، معذالك هنوز كتاب روشن و خرد پسندي در باره وي نوشته نشده است كه سيماي او را عاري از گرد و غبار اغراض و پندارها و تعصبات نشان دهد و اگر هم نوشته شده باشد من بدان دست نيافته‌ام.

مسلمين نيز به تاريخ حقيقي روي نياورده و پيوسته كوشيده‌اند از وي يك وجود خيالي، وجودي مافوق بشر و نوعي خدا در لباس يك انسان بسازند و غالباً خصايص ذات بشري او را ناديده گرفته‌اند و در اين كار حتي رابطه علت و معلول را كه اصل حيات است به چيزي نشمرده و به همه آن‌ها صورت خَرق(= خلاف) عادت داده‌اند.

از اين طفل تا سال 610 ميلادي يعني هنگامي كه به سن چهل سالگي رسيده است اثر مهمي در تاريخ نيست و حتي در سيره او و روايات آن زمان، خبر چشمگير و فوق‌العاده‌اي نمي‌بينيم ولي “محمد‌بن جرير طبري” كه در اواخر قرن سوم هجري تفسيري بر قرآن نوشته است بدون مناسبت در ذيل آيه 23 سوره بقره، راجع به تولد او مطلبي مي‌نويسد كه نمودار انحراف از جاده واقع‌بيني و رغبت مهار نشدني اسلاف (= جمع سلف، گذشتگان) است به ساختن افسانه‌هاي عاميانه؛ و نقل آن به ما نشان مي‌دهد كه حتي مورخ نيز نمي‌تواند مورخ بماند و دست خوش پندارها و اساطير نشود. آيه 23 سوره بقره چنين است:

“وَ اِنِْ‎‎ كُنْتُمْ في َريْبِ مّما نَزّلَنا عَلَي عَبدِنَا فَأتُوا بِسوُرةٍ منِ مِثْلهِ وادْعُواْ ْشُهَدَآءَ كُم مِن دوُنِ الَلّهِءَ انِ كُنتُم صَادِقين”